اسرار خودی
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست
زاین همرهان سستعناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
گفتم که یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنچه یافت مینشود آنم آرزوست
مولانا جلال الدین رومی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۰ ساعت 17:25 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود