دوست دارم - بهاء الدین داودپور

 

دوست دارم

شاعر : بهاء الدین داودپور

من بهاروبادوباران دوست دارم
نغمه های عاشقان رادوست دارم

من شکوه کوهساران دوست دارم
شبنم وگل باغ وبلبل دوست دارم

من خدای لامکان را دوست دارم
رقص آب درجویباران دوست دارم

من خزان برگریزان دوست دارم
سوز وسرمابرف وبوران زمستان دوست دارم

دستهای پینه بسته قامت درهم شکسته دوست دارم
من علی مرتضی شاه جهان رادوست دارم

من پرنده باچرنده دوست دارم
من امید ناامیدان دوست دارم

این جهان وآن جهان را دوست دارم
شاپرکها قاصدکها دوست دارم

خنده های مستانه دوست دارم

زلیخای هوس - محمدعلی ساکی

 

زلیخای هوس

شاعر : محمدعلی ساکی

بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
چشم خودرا می رسی وقتی به من درویش کن
رو برویم دست بر هر فعل نا مو ز ون نزن

باغزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن

چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن

من که میدانم زلیخا ی هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن

گاه گاهی رود بعداز سیل طغیان می کند
چادر ت را درکنار کرخه یا کارون نزن

چون که عاقل تراز آ نم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

دختر نور - احسان نرگسی رضاپور

 

دختر نور

شاعر : احسان نرگسی رضاپور

هستی اش را داد تا محفوظ باشد معجرش
مثل کوهی ماند پای اعتقاد و باورش

وقت بیرون رفتن از خانه، حسین(ع) و مجتبی(ع)
با یل ام البنین بودند در دور و برش

مریم و آسیه را دیدم که می آموختند
با چه شوقی درس عفت را به پای منبرش

دختر نور است این بانو و بی شک آفتاب
می شود مانند شمعی بی رمق در محضرش

اسم او ذکر شب و روز همه آیینه هاست
عصمت الله است این آیینه نام دیگرش

حضرت زهرای اطهر مظهر حجب و حیاست
ارث بوده این عقیله حجب را از مادرش

حضرت زهرای اطهر آنکه پیش کور هم
چادرش را برنخواهد داشت از روی سرش

هر کسی در این جهان از عفتش دم می زند
یا به زهرا اقتدا کرده ست یا بر دخترش...

یک نامه و یک بوسه - علی حاتمیان

 

یک نامه و یک بوسه

شاعر : علی حاتمیان

جا گذاشتی یک نامه و یک بوسه

کنار جانمازم در اتاق

کنار دلتنگی های هر روزم برای نبودنت

کنار ادکلن و کراوات و ساعت یادگاریت...

صدایت اینجاست هنوز؛

که میشنوم و آرام می شوم

و میشنوم و طغیان می کنم...

مرورت میکنم در نامه

که باز هم می گویی: برمیگردمت...

و من به اندازه یک بچه خوشحالم

و من به اندازه یک بچه غم دارم...

صدایت میکنم و جواب نمی دهد

صدایی که پرکشید و مرا جا گذاشت...

دوباره مرورت میکنم در نامه

که باز هم بگویی: برمیگردمت

که آرام بگیرمت در آغوش

کنار جانماز پهن شده در اتاق

کنار دلتنگی های هر روزم برای تو

کنار یک دنیا راز و نیاز بعد از نماز.

اولین شرط هدایت شدن صادق بودن است - علی حاتمیان

 

اولین شرط هدایت شدن صادق بودن است

شاعر : علی حاتمیان

هدایت نمی شوم بعد از تو

حتی پس از اعتراف به همخوابی با پروین دختر ساسان؛

 و بوف کور شدن در اوج تنهایی...

تو را مرور میکنم و فحش میشنوم از داش آکل؛

بعد از بوسیدن لبهای "مرجان" و کندن پرهای "طوطی" ...

صداقتت را در عشق قبول نداشتم؛

تا قبل از خودکشی در رودخانه مارن فرانسه

که مرا زنده بگور کرد در من...

با ریختن سه قطره خون در حلقم بعد از بلعیدن یک تمشک تیغ دار؛

با من از فواید گیاه خواری حرف نزن

که سالهاست گوشت کلاغ پیر و سگ ولگرد نشخوار میکنم...

دیگر به شاعر شدنم امیدی نیست؛

وقتی حتی تفاوت ترانه های خیام و رباعیات خیام را نمی دانم...