شب چله - مسلم آهنگری

 

شب چله

شاعر : مسلم آهنگری

سرزده امشب افق ، ماه به بالا رسید
تیغ کشیده به شب ، تا شب از آنجا رسید

شرم ز آذر گذشت ، دی چو سر آغاز شد
شوق زمستان بپا ، مو سم سر ما رسید

پیر زنی دلفریب ، سرزده آمد به شب
از سر شب قصه گفت ، قصه به فردا رسید

فال و نی و نغمه ها ، ساز و طرب هم بپا
حافظ شیرین سخن ، یکه و تنها رسید

شب به تما شا نشست ، عا شقی آغاز شد
دست در آغو ش هم ، چله و یلدا رسید

سرخ در انداخت سرخ ، شهد در آمیخت شهد
نقل بپاشید و گُل ، وامق و عذرا رسید

شب به درازا کشید ، صبح در اندیشه شد
چون بهم آمیختند ، نور به جانها رسید

شب یلدا - مسلم آهنگری

 

شب یلدا

شاعر : مسلم آهنگری

اقبال و روزگار من امشب به دست تو ست
عمری که کوزه اش به دوام و شکست تو ست

با نوی آفرینش و شب زنده داریم
امشب دوام مستیم از ناز شست تو ست

پیمانه را شکسته ام از عهد روز پیش
سر مستیم ز باده ی شبگیر مست تو ست

ما را وجود در تو تجلیست ، هم عدم
با این وجود ،هست اگر هست ، هست تو ست

شب بوی تن سپرده به سرمای چله گاه
امشب هوای قال و بلا در الست تو ست

اندیشه گاه من ، شب یلدای دلفریب
تاریک جان ، نه ز شب ، بل گسست تو ست

شب یلدا - جواد مهدی پور

 

شب یلدا

شاعر : جواد مهدی پور

حیف باشد که نگاه تو به دعوا بکشد
جنگ چشمان تو با من به مدارا بکشد

طرح گیسوی دراز تو که پاییزی بود
نقشه ی فصل زمستان ، شب یلدا بکشد !

یک شب از اینهمه شب تا به زمستان باقیست
مثل گیسوی تو ، آن شب به دارازا بکشد

سخن از سلسله موی تو ناب است ولی
ترسم این صحبت موی تو به فردا بکشد

اگر از عشق بپرسی که بگوید مجنون
با سر انگشت نشان ، نقشه ی لیلا بکشد

زندگی فرصت خوبیست برای دیدار
نگذاریم که دیدار به رویا بکشد

یلدا - محمد جهروتی

 

یلدا

شاعر : محمد جهروتی

مَنظَرِ چِشمانِ توغرقِ تماشاست

بر لَبِ لَعلِ لَبت،تشنگي پيداست

درخرابات دلم هرلحظه غوغاست

برشبِ گيسوي تو يَلدا هويداست

کاج - خدیجه مهدی پور

 

کاج

شاعر : خدیجه مهدی پور

در ذبح چشمانم

مردی زاده شد

در بندر تریپولی

کافه

دود و سیگار و وهم بود

لب داشت آتش اش

شب شک داشت به چشماش

جریان نگاهش

بیابان کدر بود!

تمنا بود!

باران بود!

حجم تاریک کوچه بود!

دو نفر بود با کاج همسایه

زیر چرخ های چراغ برق هر روز