زندگینامه عباس خوش عمل کاشانی

"برای جستجو در اشعار عباس خوش عمل کاشانی کلیک کنید"

عباس خوش عمل کاشانی

زندگینامه از زبان شاعر : با سلام خدمت یاران بهار اندیش. خیلی خلاصه عرض میکنم ارادتمند عباس خوش عمل کاشانی شاعر و روزنامه نگارم که در شعر طنز شاطر حسین تخلص میکنم و سالها از یاران ثابت گل آقا بودم. تا کنون شش جلد از آثار طنز و جدم مجال نشر یافته که آخرین آنها کتاب تلخک است که در پانصد صفحه از سوی نشر تکا منتشر شده است. از شاعران برگزیده ی دفاع مقدس از سوی وزارت ارشادم. به مدت بیست سال در روزنامه ی اطلاعات خبرنگار ارشد - مشاور ادبی - دبیر سرویس وحتی سرمقاله نویس بودم. با بسیاری از شاعران مطرح معاصر دوستی نزدیک دارم و به هرحال برای خودم سری (نه سرهایی) دارم وسوداهایی. اینک چند سالی است که در خانه به ویراستاری مشغولم و عضو دفتر نشر رهبری ام. به شیعه بودن خود میبالم و به ایرانی بودنم مفتخرم.

  اشعار عباس خوش عمل کاشانی

پیشواز بهار

 

بهار از در در آمد

درخت بیشه گل کرد

هزاران چمن را

هزار اندیشه گل کرد

***

در این صبح دل انگیز

فریبا پوپک من

که دیدارش طراوت می فزاید

چو لبخند ملیح کودک من

چه زیبا می سراید

به همراه پرستو

که آویز است شادان کنج ایوان:

سیاهت باد رخسار

چه خوش زین خانه کوچیدی زمستان

***

چه زیبا روزگاری

چه جوشان چشمه ساری

چه خرم بوستان و سبز دشتی ...

دلم می خواهد امروز

به پای گلبن و سرو

کنار نسترنهای دل افروز

شراب روحبخش زندگی ساز

ز دست لاله رویان بهشتی

***

بهار از در در آمد

درخت بیشه گل کرد

جمال باده نوشان

از این شادی گل انداخت

شراب ارغوانی

به بطن شیشه گل کرد

دل شیدام

 

(1)

به چشمان تو افتاد نگاه دل شیدام

همین بود و همین بود گناه دل شیدام

شدم حال به حالی که شد عشق جلالی

به سیر متعالی گواه دل شیدام

به هر ورطه که افتاد چه از داد و چه بیداد

سحر دید و سحر زاد پگاه دل شیدام

بگو با شب دیجور ز میخانه شود دور

که دارد همه منظور: تباه دل شیدام

تو ای آینه رخسار به خاطرکده بسپار

پلنگ و شب و کهسار و ماه دل شیدام

غم این تلخ روانسود که هرفتنه ازوبود

به جز چاله نیفزود به راه دل شیدام

جنون چهره برافروخت قوامیس خردسوخت

ز هر شعله که اندوخت ازآه دل شیدام

به آن باده که باقیست مرا میل تلاقیست

که در میکده ساقیست پناه دل شیدام.

(2)

ز بیداد خزان سوخت چو باغ دل شیدام

بهار آمد و افروخت چراغ دل شیدام

غزل دفتر خود را صمیمانه گشودند

دو قمری که رسیدند سراغ دل شیدام

بیا پنجره بگشای که پشت شب اوهام

پگاه ملکوت است فراغ دل شیدام

مراحس غریبیست دراین واحه ی تردید

که طوبای یقین سوخت چوتاغ دل شیدام

ز میخانه ی تسنیم مگرچشمه گشودند

که گلجوش بهشتست به راغ دل شیدام

اگرشرب طهوراست من ومستی جاوید

اگر باده ی نوراست:ایاغ دل شیدام

به ترحیب ملک بودکه درپرده نمودند

شقایق شده پیوند به داغ دل شیدام

سپید و سیاه

 

مترسک سر جالیز

خورشید را

به مبارزه می خواند

هنگام که

گشادترین کلاهها

برای سرش تنگ است.

*****************

چه بیرزم

چه نیرزم

عشق مرا به سینه ی خود

سنجاق می کند

آنگاه

ستاره می شوم

در سیاهچاله ای که تا ابدیت

جاریست.

*************

کلاف سر در گم عشق را

به پای جوجه ی ماه می بندم

و به نطعش می برم

هنگام که

شغال پیر بر چکاد بلندترین کوه

مشق پلنگی می کند.

*************

در خلوت سیاه ترین شبهام

فانوس ماه را

گذری نیست

غول سیاهچال قرونم گویی

که در غل و زنجیر

فریاد آه را اثری نیست

از خط ممتد قرمزها

وقتی که مات می گذرم

دیگر

شعر سیاه را خطری نیست

عشق

 

عشق یک اتفاق ساده نبود

حاصل جمع یک اراده نبود

در گذرگاه لاله های بهار

بوته خار کنار جاده نبود

مثل عقل ذلیل هر جایی

قابل سوء استفاده نبود

یا چو اشک ریای زهد فروش

حقه باز و حرامزاده نبود

در گلستان یاس پرور حسن

سرو از پای اوفتاده نبود

محفل رندهای یکدله را

جز عبور شمیم باده نبود

تحفه ای ازگشاده رویی داشت

دستهایش اگر گشاده نبود