فکر سفر - امیرعلی نوری

 

فکر سفر

شاعر : امیرعلی نوری

من بفکر غزلی در خور چشمان توأم

تو ولی چشم به شعر و غزلم میبندی

من پر از ولوله ی داشتنت هستم و تو

روز و شب فکر سفر از دل بیتاب منی

عشق - امیرعی نوری

 

عشق

شاعر : امیرعلی نوری

در مصافش غالبا مغلوب و دل افسرده ای

عشق هر کاری بخواهد را به قرآن می کند!

تفاوت ها - مسلم آهنگری

 

تفاوت ها

شاعر : مسلم آهنگری

شاخص و حرمت انسان فقط آزادیست
گوهر عقل نماینده ی هر آبادیست

از نگاه من و تو رنگ جهان یکسان نیست
اختلاف نگرش در علما هم عادیست

بپذیریم که اندیشه ی ذهنی ، ذهنیست
شیر واحد شده ، اندیشه ی استبدادیست

با تفاوت بپذیریم که هستیم همه
در سکوت دگران هم به خدا فریادیست

حق ما نیست که از گریه به جایی برسیم
به جهان راز سلامت ، کُنشی از شادیست

پله پله قدم آهسته گذاریم به مهر
رنج ما از دگران در نگه الحادیست

ما خدای دگران را به قضاوت نبریم
جهت پرچم هر کس به مسیر بادیست

قلم به جای من شاعری می کند - یاسمن رستمی

 

قلم به جای من شاعری می کند

شاعر : یاسمن رستمی

بغض که می کنم
قلم به جای من
اشک می ریزد
دلتنگی که میکنم
قلم به جای من میمیرد
عاشقی که می کنم
قلم عجیب شاعری میکند
عمریست قلم تاوان پس می دهد
چه صبور است
چیزی نمی گوید
عاشقانه به پایم مانده است
یا شاید هم به من عادت کرده
می دانم خسته شده
اما باز بی وفایی نمی کند
شاید هم میداند
وجودم به تار و پودش گره خورده
تنهایم نمی گذارد
نمی دانم
شاید روزی
قلم را آزاد کردم
شاید روزی از نوشتن دست کشیدم
نمی دانم
شاید

قصه رفتن - امیر وحیدی

قصه رفتن

شاعر : امیر وحیدی

کلافه گشت و دوباره به آب و تاب افتاد
و چند قطره ی اشکی که رویِ قاب افتاد

دلش شبیه قدم هایِ شعر، می رقصید
والتهابِ نگاهش، بر آفتاب افتاد

دِرَنگ کرد و نکرد آن چنان که وِلوله ای
به جانِ خسته ی این بیت های ناب افتاد

شبی پرید و از این جا به آسمان ها رفت
و پلک های نجیبش که با شتاب، افتاد

چکید رویِ غزل از نگاه شب، اشکی
و اضطراب و تنِش هم به جان خواب افتاد

میان آینه، لختی دوید و بعد از آن
به یادِ خاطره ای تلخ، با طناب افتاد

دوباره قصه ی رفتن، دوباره لرزش اشک
ز چشمِ شاعر بیچاره، بی نقاب افتاد