مادران ایران - فضل الله آبشنگ

 

مادران ایران

شاعر : فضل الله آبشنگ

ای مادر ای نفسم
ای مادر ای همه کسم

من شوم قربان دودست ناز ت
چون هرشب میبینم راز نیازت

خوشابه انان که فرزندان این مادرانند
فرزندان ایران دیگرغمی ندارند

استقامت تو به محکمی ماغر است
به خاطر زحمت است که مادر لاغر است

ای کاش همیشه درکنار ما می ماندی
هرشب قصه ی کودکانه می خواندی

زیرا هنوز خود را کودک میخوانم
واز دست تومیوه برمی دارم

زمانی که ازدست تو میوه میگیرم شکوه بهشت را در چشمانت میبینم

ای کاش قدر تو را من می دانستم
هزارسال دست به پایت می نشستم

فضل الله خود درنوجوانی از تو غافل شد
چنان از خود ایراد میگیرد که گویی کافر شد

این کم عقل قدر مادران ایران راندانستم
امروز همچون درختان چنارش شکستم

شما فرزندان ایران قدر مادران رابدانید وهر شب نغمه ای مادر جانم رابخوانید

فرزندان وطن به مادر دهید گوش
هرگز نکنید زحماتش رافراموش

مستم تا سحر - جواد مهدی پور

 

مستم تا سحر

شاعر : جواد مهدی پور

امشب از چشمان زیبای تو مستم تا سحر
باز کن آغوش خود را مست هستم تا سحر

هر چه میخواهی بکن امشب شب آدینه است
من به هر کار تو امشب چشم بستم تا سحر

جام می امشب نمیخوام ، لبانت کافی است
مثل یک عاشق کنار دل نشستم تا سحر

بت پرستی گر چه رسم کهنه ی دیرینه است
من تو را مانند یک بت می پرستم تا سحر

هر چه پیمان بسته بودم با غزالان ختن
من به یک پیمانه از آنها گسستم تا سحر

دست بر دامان پر مهرت شدم آشفته حال
جز تو ای دل بر کسی هم دل نبستم تا سحر

مثل گیسوی بلندت ، شب دراز و خلوت است
زیر سر هنگام خوابت هست دستم تا سحر

خواب شیرین - جواد مهدی پور

 

خواب شیرین

شاعر : جواد مهدی پور

خوابی که تعبیری ندارد خواب شیرین نیست
حتی اگر فرهاد بیند خواب شیرین نیست

در شوره زار خشک یک گندم نمی روید
آبی اگر جاریست آنجا آب شیرین نیست

وقتی کنارم نیستی اوقات من تلخ است
یک قطره هم جام شراب ناب ، شیرین نیست

آشفته حال افتاده ام ، آرامش با توست
زهر است این هجران ، مرا دریاب ، شیرین نیست

اسباب بازی هم برای خود حسابی داشت
این روز ها در نسل ما اسباب ، شیرین نیست

قامت عشق - جواد مهدی پور

 

قامت عشق

شاعر : جواد مهدی پور

خالق از خال سیاهت نقطه ی شب را کشید
طرح گیسوی دارازت را شب یلدا کشید

آسمان را ماهتابی کرد از سیمای تو
از کمان ابروانت ، گنبد مینا کشید

روی ماهت را برای آسمان زیور نهاد
ماه را در حلقه ی گیسوی تو گیرا کشید

از کنار طرح لبخند لب زیبای تو
دور لب بر داشت با آن ساحل دریا کشید

خواست دلداری دهد مجنون صحرا گرد را
عشق را در قامت رویایی لیلا کشید

کلک را برداشت با آن صورت آشفته حال
در بهشت آرزویم نقشی از حورا کشید

دور دنیا را به دور چشم هایت نقش بست
غمزه را زیباترین آرایش سیما کشید

شعر دلخواه - محمدعلی ساکی

 

شعر دلخواه

شاعر : محمدعلی  ساکی

می گریزم از خودم چون موج و می کاهم عزیز
من به فرجام خودم ازپیش آگاهم عزیز

بر جبینم می کشد چین با قلم مویش چنین
گاه گاهی این جنون گاه و بیگاهم عزیز

بی تو در ذهنم تداعی می شود این صحنه که
آتشی افتاده در انباری کاهم عزیز

روی ماه تو شبم را آفتابی کرده است
ورنه آبی در ته تاریکی چاهم عزیز

می پرم با کودکان با نشاط کوچه باغ
تا رسد بر سیب شاخه دست کوتاهم عزیز

مثل یک پروانه از بس دور گل چرخیده ام
چشم بسته می توانم طی کنم راهم عزیز

با چه لحنی جا بیندازم برایت حرف خود
مدح چشمان تو بوده شعر دلخواهم عزیز