سنگدل - سیروس بداغی

 

سنگدل

شاعر : سیروس بداغی

حس می کنم که بی تو زمین گیر می شوم
یعنی ز دست عقربه ها پیر می شوم

می بینی ام ولی تو چرا دم نمی زنی
بیچاره من که طالبِ تفسیر می شوم

چیزی بگو تو را به خدا سنگدل مباش
دارم مثال قطره سرازیر می شوم

من کوی آشنای تو را ول نمی کنم
عیبی ندار‌د ار همه تحقیر می شوم

تا آنکه رحم بر دل بیمار آوری
دائم درآستان تو زنجیر می شوم

با مرگ می رقصم - اصغر رضامند

 

با مرگ می رقصم

شاعر : اصغر رضامند

بـِـدارم ،
بــروووو
راحت شـدي
ازعـشـق من ،
مباداااا بازگـردي
كه مـن ،
( با مـرگ، مي رقصم )
غـريبـانه
ميان زميـن وهـواااا
عـروس آسمـان را
عقـد ،
به ديـدارش شتابانم
ببيـن ،
راه شيـري
منـوّررر
كهكشان غـوغـاسـت
امشـب
ببايـد ،
عـشـق راااا
دوبـاره سربگيـرم
كه عـشـق
كوچه بازاري
مــرااا
سـربـدار، كـرد

عشق رویاهای من - اصغر رضامند

 

عشق رویاهای من

شاعر : اصغر رضامند

ديده برچشمـانِ آبي
مـوج زلفـان پـريـش
غنچه لب هاي تمناي وصال
اشك هایش بر زنخـدان
با تبسّم هاي زيبـايش ،
مــرااااا ،
كشته وهم مُرده اش كرد وبرفت
آشنـاي درد هجـرا ن
كوچه وپس كوچه هاي عاشقي را
جستجـو ،
رفتی کجا؟؟
( عشـق روياهاي من )
سال هاااا طّي شد چه زود
افسـوس ِمن ،
پيرمردم كـرده اي
زيبـاي عـشـق
بيـد مجنـون را دخيـلم
انتهـاي كوچه تان
من سال هـاست
تا كه برگردي دوباره
(عشـق روياهاي من )
حك شـده نام من و تـو
دركتاب سرنـوشت
امـّاااا
جـُــ دا

نظر خواهم - مسلم آهنگری

 

نظر خواهم

شاعر : جواد مهدی پور

ز مروارید چشمانت ، نه زر خواهم ، نظر خواهم
کز آن مواج مشکین فام ، مرکب های تر خواهم

قلم گیرم ز مژگانت ، به خط و چین زلفانت
ز مشتاقی و مهجوری ، هنر های دگر خواهم

شراب افشان کنی ، لب را ، بچرخی و بچر خانی
جهانی را بهم ریزی ، جهانی شور و شر خواهم

به غمزی بر تب و تابم ، بیفزایی ، بهم ریزی
ز ویرانی و محزونی ، جمالی از هنر خواهم

مرا ، از ریشه اندازی ، چنانم تکه در تکه
برای سو ختن زین خود ، شرر خواهم ، تبر خواهم

چو دست افشان شوی با من ، بهم ریزد جهان غم
به مرغ جان من پَر شو ، که دیگر بال و پَر خواهم

سیالی رود سر گردان ، هوایی در هوای تو
چو گردم در خیال تو ، تو را شمس و قمر خواهم

شاعر تو هستی - جواد مهدی پور

 

شاعر تو هستی

شاعر : جواد مهدی پور

من شعر می گویم ولی شاعر تو هستی
پای مرا بر گیسوانت سخت بستی

بت ساختم از چشمهایت می پرستم
اما تو یک بت ساز دیگر می پرستی

راه گریزی نیست در دام تو هستم
صیاد جانم بر سرم بگذار دستی

رعناترین آهوی زیبای منی تو
خوش آمدی محبوب من بردل نشستی

دیوانه با آزاده بودن فرق دارد
گفتی که یک دیوانه ام یک دل شکستی

دیوانه ام در مکتب میخانه ی تو
یک نکته گفتی از هزاران درس مستی

آنگاه که عاشق شدی ، دل داده هستی
وقتی که دل دادی تو از هر بند رستی