آیا تا به حال شده - علی فردوسی

آیا تا به حال شده ؟

شاعر : علی فردوسی

پیش چشمت جهان سیاه شده!؟ دیده ای گام های لرزان را!؟
شده آیا که با عصای سفید رد کنی چاله های تهران را!؟

دست اندازهای شهر آیا دست انداخته است پایت را!؟
تا بخوانی به دستخط بریل آسفالت کف خیابان را

ویلچر پیشکش، شده یک بار با عصا -محض امتحان هم هست-
رد کنی کل پله های بلند در فلان سازمان و ارگان را!؟

شده بی دست وا کنی یک بار گره کور بند کفشت را!؟
بند کفشت...، دلت گره نخورد، چه کسی باز می کند آن را!؟

(حرف ضرب المثل درست نبود، گره از دست اگرچه بگشاید
دست وقتی که نیست راهی نیست، باید آزار داد دندان را)

شده از دست سرفه های مدام همه از بودنت کلافه شوند!؟
سرفه آیا رسانده یک دفعه به لب بی شکایتت جان را!؟

شده در خود بسوزی و باشی، ولی انگشت های طعنه ی شهر
با تمسخر صدا کنند: «نگاه، لشکر سهمیه بگیران را»!؟

شده آیا...؟ گمان کنم نشده، نشده است و خدا کند نشود
سختی اش را به جان خریده کسی، سهم ما کرده است آسان را

از شهیدان بپرس، می دانند، آخرین حد عشق جانبازی است
قدر اما کسی نمی داند آخرین مردهای دوران را

می تراشم بهانه ای تازه - جواد شیخ الاسلامی

می تراشم بهانه ای تازه

شاعر : جواد شیخ الاسلامی

می ­تراشم بهانه ­ای تازه
تا بسازم ترانه ­ای تازه

با تو حتی سکوت­ های ما
می­ شوند عاشقانه ­ای تازه

داده تعلیمم آتش عشقت
دم به دم با زبانه ­ای تازه

از همین روی می زند هر دم
گل داغت جوانه ای تازه

سنگ­مان می­ زنند مردم شهر؟
می­ رویم آشیانه ­ای تازه...

کاش می­ شد ولی عروج کنیم
به زمین و زمانه­ ای تازه

ظریفا - حسین نبی زاده اردکانی

ظریفا

شاعر : حسین نبی زاده اردکانی

ظریفا با جهان باید تعامل
نشاید در تعامل ها تغافل

غنی سازی بود حق مسلّم
به حفظ آن نمی باید تساهل

به فکر عزّت ایران زمین باش
بیافزا اقتدارش را تکامل

به کام دشمنان زهر هلاهل
به کام دوستان با صفا مُل

مُلی کز او رسد گردن فرازی
نیارد ذره ای سستی ، تجاهل

ظریفا ملت ایران تو را یار
بکن مردانه با دنیا تعامل

انقلاب سر بریده - احمدرضا رضایی

انقلاب سر بریده

شاعر : احمدرضا رضایی

بحرین ساغر از لب ایران گرفته است
گویی دوباره میكده سامان گرفته است
گه می شود مجاور ایوان كربلا
گه دامن غریب خراسان گرفته است
مال و مقام و اهل به سویی نهاده است
چون زاهدی كه راه بیابان گرفته است
گل می شكوفد از نفس باغبان مست
این خطه بوی گلشن لبنان گرفته است
افسوس كز شرارت كین داغ ماند و داغ
آتش به دامن گل و ریحان گرفته است
دست خزان گرفته گلوی بهار را
این روزها هوای بهاران گرفته است
بر پا نمانده هیچ گلی در هجوم خار
زین غم بنفشه سر به گریبان گرفته است
بر باد می رود به خدا! دودمان ظلم
مطرب خبر كنید كه طوفان گرفته است!

برای پنج سرباز کشورم - وحیده افضلی

برای پنج سرباز کشورم

شاعر : وحیده افضلی

تو فکر کردی خواهد آلود، دستان چرک ات دامنم را؟
یا پاره خواهد کرد از پشت، رسوایی ات پیراهنم را؟

هفتاد یوسف در سر من، هر شب دخیل عشق هستند
حتی نخواهی دید در خواب، رویای زندان رفتنم را

چشمان منفور تو هرگز، جز اشتیاق خون ندارند
صد بار کشتی و ندیدی یک بار حتی شیونم را

آل سعود ِ دستهایت، در مرزهای انحطاط است
تو درک خواهی کرد فردا، حرفی که ا
مشب می زنم را

حالا بزن زخم و بخند و ... راه نفس ها را ببند و ...
هی تکه تکه ، قطعه قطعه ،... ویران تر از این کن تنم را

صبحی که از ره خواهد آمد، صبح سقوط قطعی توست
آزاد خواهد کرد " الله " ... سربازهای میهن ام را