زندگی نامه احمد پروین

"برای جستجو در اشعار احمد پروين کليک کنيد"

احمد پروین

احمد پروین در سال 1352 در شهرستان نهبندان استان خراسان جنوبی چشم به جهان گشودند . تحصیلات این شاعر کشورمان کارشناسی زمین شناسی از دانشگاه فردوسی مشهد می باشد . هم اکنون به عنوان معدن دار مشغول به کار هستند ( به قول خودشان مثل فرهاد کوه میکنم اما بی شیرین ! ) . کتابهای چاپ شده از ایشان بدین نام ها می باشد : رقص آتش ، همسفر با یاس ، جام جادو ، روز هشتم هفته . این شاعر عزیز کتابی را با نام گیسو غزل در حال انتشار دارند . کسانی که دوست دارند با این شاعر در ارتباط باشند می توانند با این شماره تماس بگیرند : 09151614207

  گزیده غزلیات ( باور می کرد - حراج عشق )

  دوبیتی ها ( اردیبهشت - ابر بهاری )

  مثنوی ها ( طعم خورشید - اسارت )

  شعرهای آزاد ( مرد بی رنگ - ای کاش )

باور می کرد


عاشق اینگونه در این شهر که باور می کرد
من چنین عاشق و او قهر که باور می کرد
شوکران می چکد از صحبت دل آزارش
لب چنین قند و سخن زهر که باور می کرد
مثل من منتظری خسته ولی چشم به راه
نه کنون در همه دهر که باور می کرد
سیل آمد ز فراوانی اشکم امروز
چشم خشکیده چنین نهر که باور می کرد

دست نوازش

 

توی ناپیدای غم من را تو پیدا می کنی
خلوت آیینه وارم را تماشا می کنی
گفته بودی بر سرم دست نوازش می کشی
چون به دار آمد سرم اینگونه حاشا می کنی
از دلم راز من دیوانه می پرسی چرا ؟
دل به بازی برده ای طرح معما می کنی
در زلال چشم تو شفاف شبنم می شوم
ادعای قطره را هم وزن دریا می کنی
از عبور لحظه های بی تو بودن خسته ام
عمر من با وعده هایی وقف فردا می کنی

ماورای شنیدن


صدای قلب من از تاب گوش بیرون رفت
و پیر نبض دلم گریه پوش بیرون رفت
صدای ناله من بس که در گلو پیچید
به ماورای شنیدن خموش بیرون رفت
صدای وحی تو آمد که گریه کن یارا
تمام حوصله با این سروش بیرون رفت
در آستان پیاله تنم به رقص آمد
سزا که جان ز تن باده نوش بیرون آمد
کپک زد آتش دل ، سینه گر نمی گیرد
به پا قدوم یخ کینه ، جوش بیرون رفت

فانوس تفکر


اهل  مه  غلیظ  توهم  شدیم  ما
در جاده های حیرت و غم گم شدیم ما
فانوس کور سوی تفکر به یک نسیم
خاموش شد که قحط تبسم شدیم ما
رسوای دل شدیم و بی آبروی عشق
وقتی شبیه اغلب مردم شدیم ما
از فرط طعنه ها که ز مردم شنیده ایم
انگار اسیر لشکر کژدم شدیم ما