تقدیم به شاه مردان علی علیه السلام - محسن کاویانی

تقدیم به شاه مردان علی علیه السلام

شاعر : محسن کاویانی

از نسل ابراهیمی و رفتست ، دوش نبی در زیر پای تو
یک روز میفهمم که چرخیدست ، هفت آسمان زیر عبای تو

ای عشق از آوازه ات سرمست ، باید طوافت کرد چون بودست
راه میان کعبه و مسجد ، از ابتدا تا انتهای تو

من دوست می دارم تو را بسیار ، مثل حدیث ناب ((یوم الدار))
آه ای ((حدیث منزلت)) بگذار ، تا من کنم جان را فدای تو

محتاج محتاجم به تو محتاج ، جای تعجب نیست در معراج
حتی خدا پیش رسول خود ، گفته سخن ها با صدای تو

هم فرق تو هم سینه ی کعبه ، دارد شکافی مشترک یعنی
تو زخم ها خوردی برای او ، او زخم ها خورده برای تو

یادت میاید جای پیغمبر ، در بسترش خوابیدی و او ماند؟!
ای کاش آن شب هم کسی میرفت ، در مسجد کوفه به جای تو

عوض کنم - مجتبی نادری طاهری

عوض کنم

شاعر : مجتبی نادری طاهری

وقتش شده که گوش کرَم را عوض کنم
درباره خودم نظرم را عوض کنم!

حرف حساب اگر نرود توی کله‌ام!
سوگند می خورم که سرم را عوض کنم!

خیلی مصمّمم که پریدن بلد شوم
آماده ام که بال و پرم را عوض کنم

پیریست و هزار قلم ترس، حاضرم
بزدل اگر شدم، جگرم را عوض کنم!

وا می شوم به دربه دری ها و دردها
باید دم ورود درم را عوض کنم!

عمریست تیشه میزنم از بس به ریشه ام
باید به جز خودم تبرم را عوض کنم

گیرم که قسمت است تمام گذشته ام
من می روم قضا قدرم را عوض کنم

این ها همه وسیله راهند پس فقط
کافیست مقصد سفرم را عوض کنم!

اینبار می روم بنشینم به فکر و ذکر
شاید که ناله ی سحرم را عوض کنم

دختر گل فروش محله ما - پونه شاه بیگیان

دختر گل فروش محله ما

شاعر : پونه شاه بیگیان

دختر گل فروش محله ما
هنوز کوچكيت را به خاطر دارم
با آن لباس گلدار كه چمنزارهاي زيباي اطراف اين شهر به دود نشسته را ياد آوري مي كند
در ميان زوزه های ماشينها با لبي خندان مي دوي و مي خندي...
مي دانم زمان براي تو تنها در ثانيه هاي همان چراغ سه رنگ چهار راه ها معنا شده است
و به آدم ها ی به ظاهر آدمي مثل من نگاه مي كني و عاشقانه مي خندي...
می خندي و مي دوي...
فارغ از هر آنچه که در دلهايمان مي گذرد
با لحن کودکانه ات ادعای بزرگي داري
و به راستی كه بزرگي...
به بزرگي دو دنيا
چشمان آبيت به رنگ درياست
و دل كوچكت به رنگ خون
خونی به رنگ گلهاي سرخ دردر دستان كوچك تو
دستان پينه بسته اي كه از انساني بزرگ حرف مي زند
انساني بزرگ در لباسهاي كوچك شده ي ما
لباسهاي ما...
كه اكنون بر تن تو چه خوش مي درخشند
و من هر روز در مسير زندگي ، گذر عمرت را مي نگرم
گذر عمر تو نشانه اي بر گذر عمر من نيز هست
و ما اينچنين با هم بزرگ مي شويم
با آنكه تو را هر روزبه ميزان همان ثانيه هاي رنگي مي بينم، ولي انگار هر لحظه بودنت را
با تمام وجود حس مي كنم!
در ميان آهن پاره هاي ساخته دست بشر
تو هر روز شيشه هاي بسته را با غم چشمانت دنبال مي كني
وآن موقع است كه غم چشمانت مهمان ناخوانده دل من ميشود
و نگاهم در ميان دود و سرعت تنها تو را مي نگرد
و من دور مي شوم و دور تا حجم يك نقطه
و تنها ردي كمرنگ از خنده هاي بي منَتت برجاي پاي جاده اي در دلم مي ماند
و تلخ تر از همه شبهاست ...
در شبهايي كه سوز بي ترحم سرما امانمان را مي برد
تو مي ماني و گرماي صدايت
و آدم نماهايي كه به جاي گل، قيمت وجودت را مي پرسند
و پس از گذر اين همه سال
باز هم غم چشمان تو در رد چشمانم جا مانده است
يادگاري از گلهايي كه هنوز وجودت را به خاطرم مي آورد...

سلام من به غدیرش - وحیده افضلی

سلام من به غدیرش

شاعر : وحیده افضلی

خورشيد نشسته روي بال ات ساقي
دنيا شده خيره در جمال ات ساقي

من عاشق چشمان خمارت هستم
من شيفته ي نقطه ي خال ات ساقي

امشب به شرابخانه ات محتاجم
يك جرعه ز مي هاي حلال ات ساقي...

امشب بده تا مست شوم پي در پي
از فكر دل انگيز وصال ات ساقي

از رونق زيبايي تو در عجبم...
از نو شدن سال به سال ات ساقي

گيج اند تمام شاعران از يك چيز:نيكويي ِ جمله ي خصال ات ساقي

"من مشتعل عشق علي..." يادت هست؟
ما سوخته ايم از اشتعال ات ساقي

يك عده چقدر فكرشان كوتاه است
در فكر چه هستند؟ زوال ات ساقي؟

اي آيه ي "اكملت لكم" لايق تو
عالم شده درگير كمال ات ساقي

غدیریه - علیرضا رجبعلی زاده کاشانی

غدیریه

شاعر : علیرضا رجبعلی زاده کاشانی

نیمروز تشنه
نیمروز ناگهان
نيمروز نيمه راه كاروان

نيمروز خسته سفر
نيمروز رعد آخرين خبر
نيمروز كاروان نيمه راه
نيمروز برق شاديانه نگاه
نيمروز هرچه آفتاب
نيمروز انتخاب
#
روشنند
چون دو مشعل سترگ
يا نه چون دو نيمه آفتاب توامان
طرحي از دو دست
بر بلند كوهي از جهاز اشتران
#
ايستاده در مسير
كاروان نيمروز
پيش چشم آبگير
#
كاروان گذشته قرنهاست
همچنان ولي
ايستاده با علي
نيمروز ناگهاني از نگاه
ناگهان نيمي ابر و نيمي آه
نيمروز در حصار سايه ها اسير
نيمروز دير سال غربت غدير