زندگینامه یاسین حمیدیان مقدم

"برای جستجو در اشعار یاسین حمیدیان مقدم کلیک کنید"

یاسین حمیدیان مقدم

من یاسین حمیدیان مقدم ، راستش تصوری از تصویر لحظه تولّدم ندارم ولی به گفته والدینم
صبح هشتمین روز از فتح سرزمین زمستان به دست مُنجـی بهــار بود که سکوت آرامبخش
سپیده سحـرِ اهواز به صدای گوشخراشم آشفت و رنج خستگی چند ماۀ مادرم به ثانیه هایی
ازسهم فراغت دست یافت.دوست داشتن و عشـق ورزیدن را از مــادرم آموختم ولی زمانِ
دغدغه بروز احساساتم را یادم نیست از زمانی که یادم هست نوشته های احساسی دیگران
را که میخواندم حس شعف ولذّت عجیبی در خود می جُستم لاجرم بر آن شدم که درونم را
ترسیـم کنم،این شد که قلم به دستم افتاد و تندیــس شدم...
مجموعه ای که پیش روی شماست با نام "مجموعه شعر تندیس" مشتمل بر سه فصل :
آسمان آرزو آبی ، آسمان باران پائیز ، آسمان پنجره خاطره ، آخرین کتاب بنده می باشد
.که در سال یکهزار و سیصد و نود و دو منتشر شده است
یاسین حمیدیان مقدم (تخلــص : تندیــس)

 اشعار یاسین حمیدیان مقدم

آرزو

کبوتر فردا از خوشة امروز دانة امید می چیند.

عشق

طنین انعکاس دوستیهاست

و قلب مجمری است از آتش و هوس،

آسمان دشتی است لبریز خواهش،

ستاره گان فانوسکهای آشتی اند

و آفتاب رهواری که فردا را نفس می کشد،

شقایق در عزای داغ کهنة خویش،

غروب، شکست غرور کوه را نظاره می کند،

و آرزو،

آرزو سروی است که بر آستان خدا

سر می ساید.

آرزو

ستاره گان زاییدة کرشمة مهتابند

و ماه طلایه دارِ آسمان،

مهپاره بتی که حوریان

به نجابتِ نگاهش نماز برند.

صبح

وهمی که در دیده گان بیداران

رنگ می گیرد

و مهتاب را در ذهن

به خاطره بدل می کند،

امید

پرنده کوچکی است که ناشیانه پرواز را تجربه می کند،

زندگی

نهری است

که از فراز شیارهای زمین

جریان را می آفریند،

آرزو

عشوه رنگین کمانی است

که چهرة دختر باران را می خراشد،

و عشق،

عشق بارانی جادویی است

که این عناصر را تر می کند.

آرزو

شعر آبستن واژه است

و واژه امانت مطلق زندگی که بر دوشِ بشر است،

بشر را آرزویی بزرگ در دل شایسته تر است

از آرزوهایی خُرد که در آئینة ذهن تکرار می شوند

و با تلنگر موجی سرد ، کتاب فراموشی

را بر بستر دریای خاطرات ورق می زنند.

بیایید دل را خانه آرزو کنیم

و دل همان آبی لایتناهی دلبستگی ها ست

به بودن ، شدن ، رفتن

و صدف تمنای دریای انتظار

خواب مروارید را خمیازه می کشد

بی آنکه بغض ابری ترکیده باشد .

آرزو

عشق موهبتی است

که میان تلنگر یک نگاه نطفه می بندد

و زندگی

جوشش نهریست که از روشنای چشمة عشق

تا همیشه جاریست.

نیلوفرهای حاشیة رود

خوابهای معصومانة ستاره گانند

که با بلوغ خورشید به تاراج می روند،

و شبنم

اشک حزن آلود پایان همآغوشی

ماهتاب و آیینه است،

پاییز

زیباترین مصرع شعر طبیعت،

و سرو

غرور کوچک کوه را به سخره می گیرد.

آرزو

عاشقانه ترین تعبیر

هجرت فصول دلتنگی هاست

در واحة شادی،

و بر بستر ابر

دختر باران در تب رسیدن

به یاسِ باغچه

خواب های آشفته می بیند.