گل خشخاش - محمدعلی ساکی

 

گل خشخاش 

شاعر : محمدعلی ساکی 

اگر در قاره ي كندوي لبهاي تو مشهورم
براي اين نبوده تابلوي نيش زنبورم؟ 

نبين اين صحنه هاي رقصمرگ از دوريت،دريا
بغل واكن براي ماهي افتاده در تورم 

غزل مي خواست پايت را به روي چشم بگذارم
ببخش اي حضرت ليلا كه مامورانه معذورم 

به خشخاش تو معتادم از آن روزي كه روييدي
گل خشخاش،نشكن در جلوي جمع وافورم

نگاهت گاه تابم داد وگاهي قلقلك مي داد
مگر فهميده اي از كودكي با قلقلك جورم 

غزل مي گويم وگاهي سپيد و شعر نيمايي
مني كه حافظ پرچين باغ شعر انگورم 

دراينجا لهجه ي نيلو فران راكس نمي فهمد
به فردايي فراتر مي بري پژواك شيپورم 

به پاكستان خود راهم بده بي شك كه درآنجا
بزودي مي درخشد اختر اقبال لاهورم

تو رفتی - حنظله ربانی

 

تو رفتی 

شاعر : حنظله ربانی 

تو رفتی و همه ی باغ از تو خالی ماند
نشانه های قدومت به روی قالی ماند 

وَ بعد از آن ، من ِ آشفته ماندم و یک دل
دلی که بی تو هدر رفت و آن حوالی ماند 

بدون تو به کدامین جهات خیره شوم ؟
بدون تو نه جنوبی و نه شمالی ماند 

تمام سهم من از آن وداع آخر بود ؛
« چرا ؟ » ، « چگونه ؟ » که از جمله ی سؤالی ماند 

خدا کند برساند خبر به گوشت باد
که بعد رفتن تو ، باغ در چه حالی ماند !!!

شوری دگر - اصغر رضامند

 

شوری دگر 

شاعر : اصغر رضامند 

بـر درد مـا درمـان ، تـویـی
ای جان من،جانـان،تـویـی 

مـا راهـمـان گم کـرده ایم
فـانـوسِ دریـامـان ، تـویـی 

چون عاشقان درمـانده ایم
درمـانده را سـامـان،تـویـی 

در شـهـر ما شـوری دگـر
بـرپـاشـده ،مهمـان،تـویـی 

در جمع پـیمان بسـته گان
پـاینـده بـر پـیـمـان،تـویـی 

مـا خفته گانیم ، خفـته ایم
بـیــدارِ بـیـــداران ،تــویـی 

مـنصـورحلاج هـم ، بـه دار
گویـد اگـر(حق) آن،تـویـی

به مناسبت پایان ماه رمضان - محمدتقی عزیزیان

 

به مناسبت پایان ماه رمضان 

شاعر : محمدتقی عزیزیان 

چون خلیلی که سر بت، تبرش جا مانده ست
رفته ماه رمضان و اثرش جا مانده ست 

گرمی لحظه ی افطار و نوای قرآن
آه صبح و نفحات سحرش جا مانده است 

می نشینم در این قلعه که شاید وا شد
تکه های دل من پشت درش جا مانده ست 

آمده جنگ شیاطین و دوباره رفته ست
بیرق و خود و سپاه و سپرش جا مانده ست 

عطر اوقات و نسیم برکاتش باقی است
چون خلیلی که سر بت، تبرش جا مانده ست

میکنی یا نه ؟ - کمیل فضلی

 

میکنی یا نه ؟ 

شاعر : کمیل فضلی 

خداوندا مرا گاهی تو ارضا میکنی یا نه؟
و یا از سوء شهرت ها مجزا میکنی یا نه ؟  

خداوندا طلب کردم ز تو ، دوری کنم از غم
تو اسباب فراغم را مهیا میکنی یا نه؟ 

خداوندا بخواهم تا شوم انسان خوشنامی
مرا از کین بدخواهان مبرا میکنی یا نه ؟   

طَرَب خواهم ، کنم شادی کنار یارِ شیرینم
بگو آن خوان زرینت تو برپا میکنی یا نه؟  

طلب دارم کنی قلبم ، بزرگ و پر زِ آرامش
بگو اندازه‌ی دل را ، تو دریا میکنی یا نه؟ 

فراهم کن مسیری را ، به قلب یارِ شیرینم
بگو یا رب تو هم امروز و فردا میکنی یا نه؟ 

چه دام گنده ای پهن است ، برای آزمودن نیست؟
فراری‌ام از آغوش زلیخا میکنی یا نه؟  

همی دانم دل مردم بسی عطشان خوبی هاست
مرا همچون ابالفضلت تو سقا میکنی یا نه؟  

برای نیک تر بودن ، تکامل را طلب دارم
جوان ناقصی هستم ، تو رعنا میکنی یا نه ؟  

اگر قلبم پر از غم شد ، بگو ای رب رحمانم
برایم خنده و شادی ، تو فتوا میکنی یا نه؟ 

صلاتم نصفه و نیمه ، صراطم کجتر از هرکس
درون قلب پر شَکّم تو مَئوا میکنی یا نه؟ 

دلم عاشق شده عشقم کَسی معصوم و آرام است
برای من از او بهتر تو پیدا میکنی یا نه؟ 

اگرچه من از او دورم ولی در دل که یادش هست
بگو طرح وصالش را تو اجرا میکنی یا نه؟  

تمام جان من حسرت ، برای خنده‌ای با او
برا پُر کردن جایش تو بلوا میکنی یا نه؟ 

نخواستم عشق من باشد دمی رنجیده خو از من
خدایا تو خودت شاهد ، تو حاشا میکنی یا نه ؟ 

دعا کردم به درگاهت که آخر را کنی خوشتر
جواز عقد ما ها را ، تو امضا میکنی یانه ؟ 

دلم مشکوک لطفت نیست ، مگو کفران نعمت شد
دلم خواهد بدانم تا ، تو اینها میکنی یا نه؟