غزل شمارهٔ ۳
آنچنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا
عقل کلی شده فراموشم
بسکه مالیده عشق گوش مرا
نه چنانم ز مستی دوشین
که کشیدن توان به دوش مرا
در خروشم ز شور چون دریا
نتوان ساختن خموش مرا
عاقبت میپرستی تو رضی
می فروشد به می فروش مرا
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۵ ساعت 15:46 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود