در مرثیه زرین کوب
ای برادر من!
شهاب
وتو
ای خواهر من!
نسیم
بر من نوحه کن
که مانده ام
برمن بگردی
که زنده ام
و بی تو زنده مانده ام
ای برادر من!
شهاب
و تو
ای خواهر من!
نسیم!
کوله بار ننگِ “بودن“ م به دوش
جامه ی سیاه زنده ماندنم به تو
آن امانت تواَم به دست
و این نفس
مرا ملامت مکرری
شهادت دمادِم “هنوز زنده بودن“م!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۶ ساعت 16:5 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود