بوی خرزهله
گلی در باغ خود دیدم صباحی
که از بوی خودش سر مست بوده
به اطرافش نگاهی گرم کردم
که عقل هرچه بلبل را ربوده
همه اطراف خود حیران گشته
که کس از انهمه در خود نبوده
سوال از هرکه میکردم جوابی
ندیدم چون همه مدهوش بوده
نظر بر ساق و برگش کردم ای دوست
که این گل بوده یا عود کبوده
بدان این بوی از ان گل نبوده
که بوی از باغ گلهایم ربوده
گل خرزهله که بویی ندارد
اگر دارد ز گلزارم ربوده
اگر بوی گلستانم نـــبــــودی
بوی خرزهله که بویی نبوده
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۸ ساعت 15:17 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود