سیمن دانشور

سیمین دانشور در همان خانه ی قدیمی، خانه ای که با جلال در آن زندگی می کرد خانه ای که همسایه ی خانه نیما و عالیه خانم بود، خانه شمیران، کوچه سماواتی، کوچه ارض. خانه ای که از یادآوری خاطرات با جلالش، نمی ترسید، ماند تا بعد از چهل و اندی سال پیش جلالش برود.

آغاز آشنایی جلال آل احمد و سیمین دانشور به اتوبوس شیراز- تهران برمی گردد. آشنایی که مشهورترین زوج ادبی معاصر را رقم زد. این که جلال و سیمین نامی در تاریخ ادبیات معاصر، دست و پا کرده اند به وجه وصلتشان نیست. البته زوج های هنری در هر زمینه ای، شرط اولیه ی مناسبی برای خبرسازی دارند. با این حال فارغ از اتفاقاتی که در زندگی این دو نفر وجود دارد، مطرح بودنشان، به سبب زندگی مشترکشان نیست. وقتی جلال آل احمد از دنیا رفت، سیمین دانشور آنقدری پیر نبود که قید زندگی مشترک دوباره را بزند. این اختیار تنهایی، ناگزیری سنّ بالا نبوده است خصوصاً این که از زندگی مشترک با جلال، فرزندی، به دنیا نیامده که یادگار زنده ای از جلال، انگیزه ی سیمین برای دوباره ازدواج کردن را از بین ببرد. نه جلال از نام سیمین بزرگ شده و نه سیمین به دلیل همسری چون او، نامش در تاریخ ادبیات معاصر حک شده است. قلم سیمین و جلال با هم فرق دارد. از یک جنس نیست هرچند که نمونه های ترجمه ی مشترک دارند ولی زبانشان، آدم های قصه هایشان شبیه هم نیستند. لحن آدم های قصه های جلال مثل خودش عاصی و طغیان گر است. به این سادگی تن به شرایط نمی دهند و در این تن ندادن، فکرهایشان را و مقاصدشان را بلند بلند تکرار می کنند. این فریاد زدن فقط برای باخبر کردن دیگران نیست؛ یادآوری شخصی است که غرضشان برای خودشان فراموش نشود. اما آهنگ آدم های قصه های سیمین، بیشتر درگیریهای شخصی است. از افعالی که از آدم های قصه های سیمین سر می زند. تحلیل های درونی شان را می شود فهمید. پیش از سیمین دانشور هیچ نویسنده ی زنی که آثار قابل بررسی داشته باشد، وجود ندارد بدون تردید، سیمین دانشور به فضای داستان نویسی زنان ایرانی و هم داستان نویسی زنانه، مفهومی جدی داده است. زنانگی داستان های سیمین، به فمینیست رایج تعلقی ندارد. حق طلبی برای زنان، نوعی حقیقت خواهی است و در فُرم احقاق حقوق پایمان شده نیست. شاید این نوع نگرش، به روانشناسی ارتباطی سیمین با جلال مربوط باشد. رضایت سیمین از جلال، منجر به تصور واقعی از شخصیت مردان است. این که حقوق مطالبه شده برای زنان، به وجه ویژگی های ماهیتی و ذاتی مردان نیست. چه، شاکله ی مردان درستکار در آثار دانشور دیده می شود.

با این همه، با وجود تلاش هایی که از سیمین دانشور در تاریخ معاصر ادبیات ایران، سراغ داریم اما انگار قرار نبوده است که مسیر رشد داستانی در سیمین دانشور روندی یکدست داشته باشد- انتظار بود، سیمین دانشور بعد از سووشون(سیاوشون)- رمانی که به هفده زبان ترجمه شد- باز هم، بانی اتفاقات تاریخ سازی در ادبیات داستانی معاصر باشد- این چند ساله ی اخیر که برای سیمین در بیماری و فراموشی گذشت، ملاک این مسئله نیست.

وقتی اتفاق ویژه ای در عرصه ای هنری، به وجود می آید فقط خالق اثر در ادامه ی این روند نقش ندارد. منتقدین، اهالی مطبوعات (مطبوعات به مفهوم عام، نه الزاماً بخش های ادبی و هنری)، مدیریت فرهنگی و حتی نویسندگان هم نسل و جوان ترها در شکوفایی پدیده ی نوظهور موثرند. منتقدین (اکثریت قریب به اتفاق) که یا با شمشیر آخته به جای قلم های منصف می نویسند و یا از سر شیفتگی نوشته هایشان به پیشکشی برای مدح تبدیل می شود. برای اهالی مطبوعات هم، پرداختن به ادبیات (از هر گونه ای که باشد)، از دست دادن گیشه روزنامه فروشی ها خواهد بود. نویسندگان هم اگر قصد ادامه ی این روند را داشته باشند به تقلیدهای ظاهری می افتند و مسیری که منجر به آن پدیده بوده را مطالعه نمی کنند.

سیمین دانشور از میان اهالی ادبیات رفت. اهالی ادبیاتی که کم دور هم جمع می شوند. اگر هم دور هم باشند، پشت هم نیستند. اهالی ادبیات ایران، علاقه ی زیادی به تکنوازی دارند. هم نشنیدن ساز شخصی شان، حضور متحد در همنوازی ها را از بین برده است. حتی چند سال پیش هم برای احیای کسی که، فضای متفاوتی در ادبیات معاصر، به وجود آورده، دیر بود.

امید که دوباره سیمینی بدرخشد، سیمینی که سوسو نزند.

منبع : سایت تبیان