غبار
با غباری که از گذار تو ریخت
روی گلبوته های همهمه گرد
نثل دریای موج زن بشکست
بوسه با صخره های نیلوفر
در پس جاده های خم در خم
نقشی ارمانده ور
نمانده به جای
دیرگاهیست بسته راه نظر
این غبار عبوس رهفرسای
موج خاکستریم به دیده نشاند
این بلند خموش میانیی
وان غبارم که ریخت بر رخ زرد
همچنان گرم دیده فرسایی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ ساعت 15:19 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود