رباعی شماره ۱
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۳۰ ساعت 16:51 توسط محمد مرفه
|
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود