دنیای بی رحم

شاعر : سجاد صادقی

دنیا عجب خوابانده ای باد سرم را
با یک تشر تو ریختی کرک و پرم را

لبریز دردم کرده ای دنیای بی رحم
نا مهربان تر کرده ای دور و برم را

آوای حزنی میرسد از خانه ی من
تو عاقبت دق میدهی بد،مادرم را

از لذت دنیا شنیدیم و ندیدیم
گم میکنم نسبت به تو،من باورم را

هی از زمین و از زمان بر من چپاندی
تا که ببینی خیس تر،چشم ترم را

از بخت بد دنیا سواری میکند هی
از یاد برده است سالها جود و کرم را

سیرم تمنا میکنم دنیا نگه دار
تا که گذارم بر زمینت من سرم را