بگذرد - عباس حاکی
بگذرد
شاعر : عباس حاکی
هر کس از این حصار به یک خیز بگذرد
از مرز این جهان بلا خیز بگذرد
ای دل چرا به ماتم دنیا نشسته ای
ار ما گذشت آن همه ، این نیز بگذرد
برف کهولتم به خزان بر سرم نشست
چندان نشد مجال که پاییز بگذرد
دل را طبیب منع نمود ار حضور عشق
اما برآن سر است ز پرهیز بگذرد
این بی اصول را به حقارت مکن نگاه
بنگر چگونه از لبۀ تیز بگذرد
آباد بود شهر دل ما ولی رقیب
چندان خراب کرد که چنگیز بگذرد
حاکی رسیده ایم به پایان این عبور
لختی بمان که قاتل خون ریز بگذرد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ ساعت 16:31 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود