معید داستان

تهران انار ندارد

شاعر : معید داستان

همچون ستاره روی مداری که هست و نیست
ما را به درس و مدرسه کاری که نیست،هست؟

ثروت و علم،معضلِ آموزگارِ من
در بابِ نقدِ علم،عیاری که نیست،هست؟

ما در ((پیاله)) عکسِ رخِ یار دیده ایم
در بحث و درس،عکسِ نگاری که نیست،هست؟

اشکالِ دردِ عشق،چه داند مهندسی؟
بیچاره من و رفعِ دچاری که نیست،هست؟

با کهکشانِ ((نجمه ی زارع)) چه کرد علم؟
قاتل که بود،غصّه گساری که نیست،هست؟

شاید به باد داد سرش را غزل غزل
آسوده تر زشعر کناری که نیست،هست؟

در بینِ ده برادرِ یوسف درونِ شهر
یک باوفا دریغ براری که نیست،هست؟

عاشق شبیهِ مردمِ در ره نشسته نیست
مردانِ طالقان و سواری که نیست،هست؟

عاشق سرش برای خطر درد می کند
آسایش،ارمغانِ قماری که نیست،هست؟

تهران دروغ بود،بهشتی که هست و نیست
بر شاخه های شهر،اناری که نیست....هست؟