زمستان

شاعر : رعنا امیریان

زمستانی که در راه است می گویند می آید
دل ما یخ زند هر دم ، دل خورشید هم شاید

من آن دلداده ی ابری خراب و مست و غمناکم
که با دستان سرد غم یخی بر کوه می ساید

نفس هایم صدا دارد، صدای زوزه – نالیدن
تو گویی ماده گرگ غم میان برف می زاید

به روی شیشه ی عمرم برایت عشق « ها » کردم
ببین چون کوره می سوزم ، بگو سردی نمی پاید

بگو سخت است اما مملو از رؤیای تابیــــدن
برای کوره ی عمرم ، تو را هم آتشی باید