سلام مکرر - غلامرضا سازگار

سلام مکرر
شاعر : غلامرضا سازگار
|
ایّام اربعین تو یا صبح محشر است؟ |
|
|
یا روزِ جانگدازِ وفاتِ پیمبر است؟ | |
|
بیش از هزار سال گذشته است و اربعین |
|
|
از اربعین اوّل تو، غمفزاتر است | |
|
دوران هر حماسه، دو روز است و دور تو |
|
|
از ابتدای خلقت تا صبح محشر است | |
|
هر جا عزای توست، همان جا حریم توست |
|
|
هر پیر دلشكسته در آن بزم، جابر است | |
|
احرام ما لباس سیه، كعبه كربلا |
|
|
اشك مصیبت تو، فرات است و كوثر است | |
|
جابر! بپوش جامهی احرام و غسل كن |
|
|
كاین سرزمین، مزار بدنهای بیسر است | |
|
این جا نه كعبه، كعبه در این جا كند طواف |
|
|
این جا نه خانه، خون خداوند اكبر است | |
|
جابر! در این زمین مقدّس، وقوف كن |
|
|
كاین جا نكوتر از عرفات است و مشعر است | |
|
بالای سر میا كه سری نیست در بدن |
|
|
پایین پا بیا كه تن پاك اكبر است | |
|
بر حنجر بریدهی او، نام زینب است |
|
|
در سینهی دریدهی او، قبر اصغر است | |
|
جابر! به دور قبر بگرد و نظاره كن |
|
|
دور از تمامی شهدا، قبر دیگر است | |
|
بوی حبیب میوزد از خاك آن مزار |
|
|
آری؛ حبیب، نور دو چشم مظاهر است | |
|
جابر! بیا به جانب گودال قتلگاه |
|
|
كآن جا به گوش، نالهی زهرای اطهر است | |
|
جابر! ز قتلگاه بیا سوی علقمه |
|
|
كآن جا حسین را سر و سردارِ لشگر است | |
|
از جان، مزار حضرت عبّاس را ببوس |
|
|
چون با سرشك فاطمه، خاكش مُخمّر است | |
|
عبّاس كیست؟ آن كه به رزم و به حلم و صبر |
|
|
گاهی حسین، گاه حسن، گاه حیدر است | |
|
عبّاس كیست؟ سرو روان دو فاطمه |
|
|
عبّاس كیست؟ چشم و چراغ دو مادر است | |
|
«میثم»! سلام باد به جابر! كه بر لبش |
|
|
در روضهی حسین، سلام مكرّر است |
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود