چادر سیاه غم - رزیتا نعمتی

چادر سیاه غم
شاعر : رزیتا نعمتی
ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم!
امشب، چهل شب است برایت گریستم
امشب چهل شب است که آب از گلوی من
پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟
بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا
من زینبم؛ نمیشود آخر نایستم
آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و
دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!
من، چادر سیاه غمم، دور تکیهات
جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟
این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت
چشمان صد حسینیهات را گریستم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۴ ساعت 0:30 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود