چتر

شاعر : حبیب ذوالفقاری

چه حالی دارد،

زیر باران با تو قدم زدن

مه هم که نباشد ،هیچ کس تو را نمی بیند

من تو را می پوشانم

زیر چترِ من

حتی ابر هم تو را نمی بیند

و عقده اش را،

بر سمتِ چپِ بدنم خالی می کند

خیسِ خیسم می کند

چه حالی دارد…

اما!

روزی که باران

تمامِ تنم را خیس کند،

نه اینکه چتر ندارم،نه

تو دیگر نیستی…