گرفتار - معصومه عرفانی

گرفتار
شاعر : معصومه عرفانی
خبر دادند که دل در راه عشق است
گرفتار و اسیر آه عشق است
غروب
غروب سرد پائیز است نمیدانم کجا شد دل
که چشمم مانده در راهش نباشد مرگ او یک دم
آتش
بزن آتش بکن بریان دل ما
رسد تا نه فلک آوای این دل
آتش
آتش عشق تو هر دم دل ما میریزد
این چه رسمیست که باید بشود دل عاشق
عجل
عجل آمد بگیرد جان من را گوشه زندان
چه راحت او گرفت جانم که یک دم راحت جانم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۱۵ ساعت 10:42 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود