باور کن - عباس حاکی
باور کن
شاعر : عباس حاکی
فوج تقدیر به من تاخته را باور کن
حرف این باغم خود ساخته را باور کن
آرزو ساخته از نقش فریبا ی سراب
زندگی بر سر آن باخته را باور کن
مرغ عشقی نسراید دگر از قصه ی عشق
نغمههای غم این فاخته را باور کن
باورت نیست اگر تکیه بر این سرو قدان
نسل از ریشه بر انداخته را باور کن
زندگی با همه ی نیک و بد خویش گذشت
اینک این داس بر افراخته را باور کن
ساز درهم شدهام کس نتواند که نواخت
ساز بشکسته ی ننواخته را باور کن
ای خوش آن شعر که پرداخته گردد چون زر
این غزلواره ی پرداخته را باور کن
صاحبان کرمت از نظر انداخته اند
حاکیا از نظر انداخته را باور کن
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۸ ساعت 20:2 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود