باور کن

شاعر : عباس حاکی

فوج تقدیر به من تاخته را باور کن
حرف این باغم خود ساخته را باور کن

آرزو ساخته از نقش فریبا ی سراب
زندگی‌ بر سر آن باخته را باور کن

مرغ عشقی نسراید دگر از قصه ی عشق
نغمه‌های غم این فاخته را باور کن

باورت نیست اگر تکیه بر این سرو قدان
نسل از ریشه بر انداخته را باور کن

زندگی‌ با همه ی نیک و بد خویش گذشت
اینک این داس بر افراخته را باور کن

ساز درهم شده‌ام کس نتواند که نواخت
ساز بشکسته ی ننواخته را باور کن

ای خوش آن شعر که پرداخته گردد چون زر
این غزلواره ی پرداخته را باور کن

صاحبان کرمت از نظر انداخته اند
حاکیا از نظر انداخته را باور کن