عزیز دل

شاعر : فیض الله نکویی

ترا همواره همچون جان شیرین
دوست میدارم
ولی حیرانم از این دل
که با کوهی زبد عهدی
چرا هر دم برایت میطپد چندین…..
هنوزت دوست میدارم…..
ولی حیرانم از این چشم خون پالا
که با حسرت به هر سو جستجویت می کند
اما….
ترا در خواب هم هرگز نمی بیند
و با اندوه و نومیدی
چو ابر نو بهاری
در غمت گوهر فرو ریزد……
هنوزت دوست میدارم……
ولی از خویش حیرانم
که با این نا بکامی ها
چرا دست تمنا از تو هرگز بر نمیگیرد……
هنوزت دوست میدارم
و هم از بخت خشنودم
که بر عشق تو پا بندم
و بااندوه تنهایی
و با درد شکیبایی
هنوزت دوست میدارم