تلخ - مصطفی رحیمی نیا
تلخ
شاعر : مصطفی رحیمی نیا
منقل سینه ی درد،
آتش بغض مرا
زیر خاکستر یک آه…
نهان کرده … ومن،
باز هم خسته از این حوصله های نا رس!
در غروبی دلگیر،
میزبان حسرت…ثانیه های مرده ام،
در فرا رو
به افق می نگرم…
همه جا تاریک است.
چه هوای سردی!
ومه مبهم تنهایی ما
در فضایی مسموم،
گرمی نور هم آوایی را
در گلوی امید… می فشرد!
با مرور راهوار لحظه ها
به تو می اندیشم،به خودم…
وبه امیدی که زمانی به دلم راهی داشت،
وبه خود باوری ام می خندم!
وچه حجم پوچی…
آرزو می کنم ای کاش که تاثیر نداشت،
سرنوشت تلخم،
به جهان اطراف!
وجهان اطراف …بر من!
کاش تاثیر نداشت…
کاش تاثیر نداشت.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۹ ساعت 22:29 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود