شلیک کن توی مخم - بنیامین پور حسن
شلیک کن توی مخم
شاعر : بنیامین پور حسن
دندان عقلم را بکش چون کرم افتاد
شلیک کن توی مخم آقای جلاد!
ممنوعه ای در ذهن دارم می نویسم
در مورد امیدهای رفته بر باد
یک قافیه ماسیده بر سقف دهانم
شعری که گندیده به روی میز ارشاد
آنجا کسی جان می کند در خون و اینجا
دعوا سر شعر کلاسیک است وآزاد
-در وصف سوراخ اوزون شعری نداری؟
اینک تو و این میکروفون…احسنت استاد!
قدیسه ی آبستنی روی صلیب است
یک جلجتا مایوس از دیدار نوزاد
بی شک یهودا در ردای قاضیان است
در حول و حوش قریه ی کفتارآباد
با عرف این جنگل نمی باید در آویخت
جایی که تابویش منم باید که وا داد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ ساعت 13:21 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود