پدر

شاعر : مهدی غرویان

سالها رفت و کسی مادر من را نشناخت

من ولی مادر خود خوب بدانستم کیست


مادرم آنکه شب و روز به بالین پدر

بر لبش لقمه نهاد و ز دل شور گریست


پدرم شکر بگفت و لبش آرام ببست

بعد از این، یاد پدر گشت به مادر همزیست

پدرم بار سفر بست و چه آرام برفت

دگرم روی خوشش بهر پسر نیست که نیست

مادرم سایه سر باش و مرا پشت و پناه

مادرم صبر کن و بعد پدر قرص بایست

شکر ایزد که پدر در همه جا خوش نام است

همه کس داده به اخلاق پدر نمره ی بیست


مادرم باش همیشه ز من آسوده خیال

من در این شهر به مانند پدر خواهم زیست