دزد خبره

شاعر : محمد روحانی

اگر چه سود و زیان هر چه هست در سفر است
سفر ، هرآن که به دقت نکرد در ضرر است

هم آن که عمر گران در سفر گماشت نگاشت
که بازتاب سفر ، چون درخت پر ثمر است ،

هم آن که زندگی اش بی سفر گذشت نوشت
سفر کنید چو آب ِ روان که در گذر است

اگر چه خود همه پندید ، بنده را امروز
نصیحتی به شما دوستان همسفر است

ز پول خویش ، به دقت مراقبت بکنید
که پول هر چه که باشد همیشه در خطر است

مـرا مسـافـرت مـکّــه ، اتـفـاق افـتــاد
به اتفاق رفیقی که بر دو دیده سر است

به شوق کعبه ، نمی کرد یا نداشت گمان
که دزد کعبه ، ز دزدان شهر ، دزد تر است

چنـان زدنـد و ربـودنـد کـیـف ِ پـولش را
که گویی از زد و بند زمانه بی خبر است

یـکـی دو بار طـواف ِ اضـافـه داد مـگـر
ندا دهد همیان اش که کیف بر کمر است

خبر نشد که نشد ، کیف پول رفت که رفت
هنوز مردم چشم خمار او به در است