شاعر : علیرضا الفبایی

 

انار ترک خورده

دارم به دشنه ها غزلی تر می آورم
این سینه نیست ...روی سپر... سر می آورم

معجونی از شقایق و یاس و اقاقی ام
بادام سبک هندی و قند عراقی ام

سیبم به پای هرز علف اوفتاده ام
جنسم طلاست دست خزف اوفتاده ام

بر روی میزها سند و پوشه می شوم
بعدا دوباره پرت به یک گوشه می شوم

در لابلای منگنه ها گیر کرده ام
لنگیده پام این که چنین دیر کرده ام

پشتم دوباره خم شده از ثقل شانه ها
از کوچه دل بریدم وقهرم ز خانه ها

درامتداد ثانیه ها راه می روم
آ ه ای درخت ها ! به لب چاه می روم

چاهی نهان که بر سر آن می توان گریست
یک نی لبک درون گلوش عاشقانه زیست

چاهی نهان که از لب آن ماه دیدنی ست
ماهی نهان که از لب این چاه ... دیدنی ست

ای کهکشان اشک و تب و آه ..السّلام
ماه غزل سرای لب چاه... السّلام

ای گیل مردِ آذری ! ای کوچکِ بزرگ!
شمسِ کُتَل ! نسیمیِ جنگل ! یلِ سترگ!

تزئینِ سرخِ کاشیِ کاشان! ذبیحِ فین!
ابروی باستانی محراب بر جبین!

شعرت دوباره هودج گل های پرپر است
این کلمه است بر لب تو! یا کبوتر است؟!

از چاه های کوفه چلیپا گسیل پیل..!
حالا رسیده ای به سیه چال اردبیل.

دارم به دشنه ها غزلی تر می آورم
این سینه نیست...روی سپر... سر..می آورم

حالا صعود بر سبلانی - قبس کنید
شالوده بشکنید و وداعِ قفس کنید

محض وقار باغ انار ای چنارها
این قد کشیدن هرمی را هرس کنید

«حیران»شوید از غزل آرایی «خزر»
رویی به سوی شاعر رود «ارس» کنید

جولانگهِ نظامی و شمس است و منزوی
در سینه ها فراعنه! حبس نفس کنید..

ازبر کنید شعر مرا گاهواره ها
فردایی از شکفتن و لبخند واره ها

پشمینه پوش گوشه نشین را محک زنید
با رقص ساق و ساعدتان گوشواره ها!

سیمرغَکان کنگره های سفارشی!
بازندگان قافیه در جشنواره ها

حتی میان این همه دیوار تو به تو
پرواز می کنم به خدا.. با ستاره ها

چاقم نکرد چخ چخ چخماق هایتان
همخوابه های تیره ترین ابر پاره ها!

اوقات «صَحو» وارد احوال «سُکر» شد
«هَل مِن مَزید» خمره ی خُمسِ شراره ها..!

ای دل! «فرشته عشق ند اند»بهوش باش!
دست از مَلَک بشو! مَلِکی کن به باره ها!

از بس نماز سجده به حاجات برده است
کفر اذان در آمده روی مناره ها :

اَللهُ اَکبَر... اَشهَدُ اَن لا اِله عشق...
سیبی بچرخ ..! در سر این استخاره ها

دارم به دشنه ها غزلی تر می آورم
این سینه نیست..روی سپر..سر.. می آورم

ای قرن های بغض گلوگیر حنجره!
هان ای هزاره های مه آلود پنجره!

برطرح آرمانی آیینه واقفم
با باد ناموافق باران مخالفم

از بس تهی ست خندقتان، پر نمی شود
صد بار گفته ام که خزف، دُر نمی شود

تاریخ را ورق زده فکری دگر کنید
بحث قدیم ایده ی نو مختصر کنید

این ابرها به خاطر باران نیامدند
ایوب را ز موطن صبرش خبر کنید

در سینه ام زبانه کشد قرن ها اَلَم
از آهِ سرخ وُ صورتِ زردم حذر کنید

جرأت اگر به جانب تان هست، خود لَبی
از جزر و مَدّ ِ بی غشِ لب هام..تر کنید

این سان که دربسیط طلب مات مانده اید
حاشا که از گریوه ی حیرت..گذر کنید

القصّه مویتان شده از دامنم دراز
بحث قدیم ایده ی نو.. مختصر کنید

هی در حباب بحر رجز تاب می خورید
بحر عمل کجاست که شقّ القَمر کنید

ای کهکشان اشک و تب و آه ... السلام
ماه غزل سرای لب چاه .. السلام

 

لاک پشت پیر

این لاک پشت پیر که پشتش دوتا شده
پیرار ... مار بوده و حالا... عصا شده

در چشم ما اگر چه به جز گرد او نرفت
در مشت عده ای به گمانم طلا شده

تصویر بند بند جگر گوشه ی غم است
این گلشنی که بر تن شادی ردا شده

آمد قطار عمر و گذشت از شکاف کوه
فرسودگی ست ماحصل ریل ها شده

خنیاگری که موج طنین ات ز شاخسار
تا هفت توی باغ تصور رها شده،

دراین تنور کور که نامش جهنم است
خنیاگری ، بهانه ی نان و نوا شده

روح مرا درخت به یک رفتگر سپرد
کارجهان همیشه چنین جابه جا شده