دل نابود

شاعر : رعنا امیریان

این بار دم زیک دل نابود می زنم
چنگی به تار پرده ی بی پود می زنم

دیدم تمام ساز که با کوک ماتم است
در گوشه ای خزیده و بر عود می زنم

دیگر برای دل ، غم دنیا غریب نیست
جایی که چشم خود گره بر رود می زنم

سمساری غرور که نانش به روغن است
دیگر دلم هر آنچه که فرمود می زنم

پایان قصه مُهر ز تنهایی و ستم
روی یکی نبود و یکی بود میزنم