دو شعر - سید مهدی نژاد هاشمی
شاعر : سید مهدی نژاد هاشمی
باز جغرافیای چشمانم
باز بر روی دوشِ خسته ی شهر ، خطبه های بهار جاری بود
ریشه های سخن در اوج بیان ، از دلِ بی قرار جاری بود
السلام علیک : ثارالله /ما اطاعت پذیرتان هستیم
گوش جان می دهیم و دلبند :_ خطبه های خطیرتان هستیم
گرچه کوفه به خواب خوش رفته : جائران ِ زمانه بسیارند
مافدائی ِنهضتت هستیم ، شیعیانت هنوز بیدارند
عطر سجاده و نماز شبت ، برلبان بنفشه ها جاری ست
رهسپاراست تا سحر با تو ، هرکسی از منیّتش عاری ست
گرچه اهل نفاق بسیارند ،موعظه کن امام خوبیها
کوفیان زمانه بیمارند ، یقضی الله بینکم ....((آقا)) ....
ایهاالناس آسمانها را ، وسعت یک سوال پر کرده..؟
به کدامین بهانه پاییزید ، قلبتان را زوال پر کرده
اُخرجوا من ولایت ِ الله ، لحظه ای را اگر توانستید ...؟!
دل ببندید بعدِ آن به گناه ، بی محابا اگر توانستید ..؟!
در کدامین مدار می گردید ...؟! مرکز ثقل ِ آسمان اینجاست
به درستی که اهل بیت رسول (ع) علتِ آفرینش دنیاست
نقلِ یک کهکشان خون آلود ... بر سرِ ((نی )) که کار شاعر نیست!
شاعری که شکسته بال و پرش ، مرغ آماده ی مهاجر نیست
باز جغرافیای چشمانم ، دل خوش ِ قطره های باران است
محتشمم لحظه ای بخوان امشب ، غزلی را که شورش جان است
شاید امشب پرنده های نجیب ، پیله ی این سکوت را بدرند ...
دسته دسته نوای ِ چلچله ها...، تا بهاری دوباره ام ببرند
دل خوش قطره های باران است
شور و شوق سفر گرفته دلی ،از مَنِ خود اثر نمی خواهد
دل سپرده به آسمان و ولی ، سفرش بال و پر نمی خواهد
روضه خوان یک نفس بخوان امشب ، روضه ی اشک و آه و ماتم را
عاشقی که شکسته بال و پرش ، غیر ِ چشمان تر نمی خواهد
لرزه افتاده بر تَنِ شاعر ، هی زمین می خورد وَ می افتد
تارسیدن به گنبد ِ سرخت ، یک قدم بیشتر نمی خواهد
بی خبر آمدم به سوی شما ، السلام علیک: ثارالله ....
عذر من را قبول کن آقا ، عشق – اما – اگر نمی خواهد
آه ....آقا ...لب ِ شکسته ِ دلی ، درد های نگفته ای دارد
چشم دارد به مهر و لطف شما ، کفتر نامه بر نمی خواهد
روضه خوان ، می رسد به طفل صغیر ، تشنه لب روبروی شط ِ فرات
شور پرواز ناگهان دارد ....! طفل معصوم ((پَر )) نمی خواهد
تاب ِ گفتن ندارد انگاری ، سینه ی روضه خوان عطش دارد
کنج مخروبه کودکی تشنه ، آب را بی پدر نمی خواهد
آتشی شعله می کشد از دل ، درد در نای و نی نمی گنجد
خیزران خیزران غم و اندوه ، شکوه ی مختصر نمی خواهد
موعظه کن امام خوبیها ، روی ((نی )) آیه های یاسین را ...
آه ....از بی وفایی کوفه ، آه ...هم گوش کر نمی خواهد
شیعه مدیون ظهر عاشوراست ، سر به تن بی شما نمی ارزد
تا قیامت به یاد خواهد داشت ، سرفرازی که ((سَر )) نمی خواهد
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود