این اتفاق ساده برایت غزل نشد - علی عبداللهی

این اتفاق ساده برایت غزل نشد
شاعر : علی عبداللهی
این اتفاقِ ساده برایت غزل نشد
آتش زدی جانِ من این که دغل!! نشد!
سرمایه ی هستِ من این جا فقط دل است
دل داده ام.. این همه آتش!! بدل نشد!
کو کوچه تا قصه سرایم برایِ تو
جز خاکِ آن کوچه دلم را بغل نشد!!
دل می زند سرمه به چشمش نگاهِ تو
آواره دل بر سرِ کوه و کتل.. نشد!!
دنبالِ تو دویدم و گفتم خدایِ عشق
هر رهگذر پای تو آمد هبل نشد!!
بگذار تا با تو بگویم حقیقتی
سنگی زدم به سینه ،رمیِ رمل نشد!!
هر چند، این گوشه منم یارِ نارفیق
چشمک زده یار که جنگِ جمل نشد!!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۳ ساعت 20:7 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود