من داغ ترین شقایق انجمنم

شاعر : محمد جوکار

باز هم هق هق یک غزل نشسته به تنم
باز در شعر تو ، مجنون ترین نسترنم

بارانی ترین خلسه ی دیدار توام
از عشق تو ، فرهادترین کوهکنم

در آینه ی نگاه تو گم شده ام
من مست ترین آینه ی خودشکنم

باز در یاسمن نگاه تو می سوزم
افسون شده ی وسوسه ی خویشتنم

وصف تو و گرمای لبت سوخت مرا
بر قامت نیلوفر تو بوسه زنم

پرسوزترین زخمه ی شعرم شده ای
من داغترین لاله ی دشت و دمنم

باز از چشم تو افسون فراوان دیدم
دیوانه ترین مست نگاه تو منم

از خرمن اشک ، آسمانم تر شد
من خیس ترین شاعر تن تن تتنم

لیلاترین “یاس خیال” م شده ای
من داغ ترین شقایق انجمنم