فاجعه

شاعر : سید حسین موسوی

نه ديگر دلبران را ناز مانده
نه مطرب را سر آواز مانده

نه يوسف را دل غرّان پرهيز
زليخا را نه آن اعجاز مانده

ببين دل از چه رو آفت گرفته
چرا از مهرباني بازمانده ؟

نه ديگر ناله ي جانسوز، ني را
نه در گلزار، چشم انداز مانده

غم ايمان و عزّت شد غم نان
تمام فاجعه چون راز مانده

نه ديگردر كلام شيخ ، تاثير
نه در ما عزم انسان ساز مانده

پرستوهاي زيبا كوچ كردند
به اردك جرأت ابراز مانده

شب سرد و غم انگيز و مخوفي ست
در مرگ و پليدي باز مانده