وصیت نامه

شاعر : علیرضا رضایی

مي ترسم از مرگ
روزي كه هيچ لغت نامه اي
واژه نكارد
جمله ببار نيايد
مي ترسم از مرگ
روزي كه رفت و رفتن را
براي هزارمين بار شعر مي كنند
ديوانه ها
مي روم تشييع جنازه بوسه
كنارش قبر آماده ميخرم
شش بسته دلتنگي
ارثم را به سگ ها مي دهم
درمان هاري
مرغابي ها را نخورند
كفن مي دوزم از مريم
گلايل ميكارم
بازماندگانم گل نخرند
روي قاب عكسم
تكه اي شب مي دوزم
به كوري چشم عصاهايم
صد كوچه مي رقصم
وقف مي كنم ديوان اشعارم را
كتابداري دارالمجانين كوچه بالايي
روي هندسه و جبر
مداد قرمزم را
مي كشم و مي كشم
تا هيچ وارثي
مداد قرمز به ارث نبرد
شعله زرد و حلوا نذر مي كنم
صغري خانم برايم بپزد
نامه هاي نرفته را وصيت مي كنم وقف قاصدك ها
زير هر برگ حياط
خاطره اي مي كارم
صد سال ديگر
بيدستان مجنون شود
شيشه ها را برق
سهميه كبوتران حرم را
پشت طاغچه مي گذارم
كلاغ روي بام را
دو سر نوشابه ارث ميدهم
خانه را هم كه بگذاريد باشد
كليدهايش همان است
شايد آمد روزي
چند لا اله الا الله مي خواهم و
يك تابوت
همين ديگر
بي خودي انتهاي وصيت نامه ام
هاج و واج
گل هاي قالي را خجالت ندهيد
قصه تمام است ...

راستي اگر آمد
از قول من بگوييد
سلام ليلا ...