خون دل است

شاعر : رعنا امیریان

دیدم به خواب موی مرا شانه می کنی
دل را چنین دوباره تو دیوانه می کنی

با عشق خود به کوی دلم می کشی اثاث
در سینه ی شکسته ی من خانه می کنی

افسوس ! عشق در دل من قصه ای ست تلخ
این قصه را به اخم خود افسانه می کنی

غم باز روی شعر من آوار می شود
با هر تبسمی که به بیگانه می کنی

دیگر بس است این همه لبخند با رقیب
خون دل است آنچه به پیمانه می کنی