فاصله

شاعر : محمد یزدانی جندقی

شعری تازه سروده ام از فاصله
_ باز هم برای خان _
به چند زبان در آمده است
یکیش همین زبان کوچه بازاری
- فاصله ...
خان من
در گندمزار گیلاس می کارد
و آلبالو را بیش از انار دوست دارد
حتی بیشتر از سیب
هی هم گل گاو زبان طلب می کند از من
_تازه دم _دمادم که به مزرعه می آید
چقدر حر فش می شود این با آدم !!!
- فاصله ...
خان من هر گاه تنها به مزر عه بیاید
من رفیق اوهستم
هرگاه یک نفر همراه او باشد
رعیت او هستم
هر گاه دونفر همراه اوباشد
دستش را بالای چشمش که ابرونیست
می گذارد و
می بالد:
از آنجا .........
تا............
به .................. آن
جا .....
تمام ملک ا وست
می خواهد
تعداد زیادی رعیت استخدام کند
_فاصله ...
خان من البته خان کجی نیست
کج و راست می رود اما حیف
_فاصله...