کمی حلوای لب نذر لبم کن یا تفاهم کن

شاعر : رضا محمد صالحی

کمی حلوای لب ، نذرِ دل بیمارِ مردم کن
به این شیرین دهانی ، گریه هایم را تبسم کن

گرفتاری ما کم نیست ،سودایی و رسوایی
تصدق می کنی ، پیمانه را لبریز گندم کن

اگر هستی عزیز مصر ایمانم ، بیا یوسف
زلیخای دلم پیر است تو ، برنا تجسم کن

زمان قحطی عشق است، می سازی سبوی غم
بیا یکبار هم اشک ِ مرا دُردانه در خُم کن

غرور کاملی داری که میدانی که زیبایی
بیا با جلوه ای رسم و رسوم دلبری گُم کن

تمام سهم ِ چشمانم ،حسودی ریخت در چاهی
به آن پیراهن امن یجیب ، ما را ترحم کن

نصیبی می برم آیا ز تاکستان لب هایت
کمی حلوای لب ، نذرِ لبم کن یا تفاهم کن