یادم نمی آید گرفتم دامنت را - علی عبداللهی

یادم نمی آید گرفتم دامنت را
شاعر : علی عبداللهی
یادم نمی آید گرفتم دامنت را
پاره نمودم از قفا پیراهنت را
گفتی برایم خاطراتِ خستگی را
بخشیده بودی بر دلِ من میهنت را
حتی تمامِ کوچه را بستی تو آذین
قربان نمودی پایِ او حتی منت را
گل واژه هایِ بسته ی تکفیر،آمد
برداشتی دستار و خواندی آهنت را
دل شد به قربانِ تو ای آهویِ گلگشت
آتش زدی،آتش تمامِ خرمنت را
من مانده ام،آیا تو آن آتشفشانی
دوست داشتم ای نازنین خندیدنت را
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۲۹ ساعت 10:50 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود