چشمت بلا نخورد - دادا بیلوردی
چشمت بلا نخورد
شاعر : دادا بیلوردی
من غرق سوز و تبم
من عاشق رقصیـدن دو لبـم
من منتظر بر عشوه های بس زلال توأم
تـو نیستی ای کوکب ادبـم!!
در حیـرت و عجبـم!
.
چشمت بلا نخورَد
از بـدنـظـر، غم بـر شما نـخـورد
بینـم دریـن دنیـای رنگارنگ سبک جدیـد
از دوری ات حسرت به ما نخورد
راهم خطا نخـورد
.
دیـــوار عشـق مــــرا
نظمی ست در هر جای جای سرا
دیــوارهـایـــم از جنـون ، چـون موج می رقصنـد
ای نـرمـــی ِ هنـجــــارهـــای دادا
از سمت و سوی در آ
.
دربـست نـوکــرتـــم
هر وقت خواهی مست در برتم
معذور دار این تشنـه را از وعـده های بهشت
ای شهر عشق! زیــر خنـجرتم
بی جان و بی سرتم
.
آتش ترین سحرم
در راه تو از خویش می گذرم
خاکستــرم بنـمـا و بـخشا دست طوفـانـهـا
دریـا بگیــرد سوزش جـگــرم
در عـالــم دگــرم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ ساعت 12:1 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود