چند رباعی

شاعر : سید علی رضایی

بی پول ترین مرد منم، می دانم
دعوایی و اخراجی و سرگردانم
با این همه با عشق زنم می گوید:
پای همه ی نداریت می مانم...


............................................................

هرچه نشود بعد، تداعي مي گفت
بي عاطفه " آقاي رضائي" مي گفت
ابراز علاقه را چرا هردفعه
در مصرع پنجم رباعي مي گفت؟!؟


............................................................

هركس كه رسيد گفت: يارت هستم!
تا آخر عمر هم كنارت هستم
هركس كه رسيد از دلم بالا رفت
انگار كه ديوار سفارت هستم...


............................................................

از بین همه مرا جدا کن لطفا"
آهسته مرا "علی" صدا کن لطفا"
دیروز تو در خواب مرا بوسیدی
امروز مرا خواب نما کن لطفا"...

............................................................

خون های لباس و جامه را حدس زدم
من گریه ی در ادامه را حدس زدم
از بعد زمین خوردن سهراب نگو!
من آخر شاهنامه را حدس زدم...

............................................................

آن گوشه به هم شادی و کف آمیزد
این گوشه غم از صورتشان می ریزد
با چشم به هم زدن ورق خواهد گشت
کافیست که عباس فقط برخیزد...