قرعه

شاعر : فهیمه شریفی

دوباره قید قرعه و یونس به کام آب افتاد
دلم ز دیدگان نهنگت به التهاب افتاد

دوباره ماه من شده ای میان طره ی شب
دوباره فکر پلنگم به انتخاب افتاد

اسیر می شوم و یوسفی نمی بینم
دوباره قلب زلیخا به پیچ و تاب افتاد

برای وصل تو یک لحظه هم قرارم نیست
دوباره مرغ حقیقت به دام خواب افتاد

سکوت می کنم اما ، دوباره قرعه زنید
دوباره قرعه و یونس به دام آب افتاد