زیبایی در کربلا - صمد ذیفر
زیبایی در کربلا
شاعر : صمد ذیفر
در بادیه بشنیدم یک خنده مستانه
گویی که صدا آید از گوشه میخانه
بادلشدگان گفتم کاین شیرشجاعت کیست
آسان نبودخوردن جام ازمی خمخانه
گفتند که او طفلی از حلقه عشاق است
یکشب ره صد ساله طی کرده شجاعانه
حاجی به ره کعبه احرام به تن کرده
وین حرف دگر دارد از صاحب آن خانه
گوید که به شوق یار از کعبه گذر کردم
دیدم به دل صحرا آن دلبر جانانه
این قهقهه مستی ازروی چوماه اوست
خوردم زمی عشقش هفتاد و دو پیمانه
دروصل ولقاء یارسردارفناخواهد
سخت است که دریابدهرعاقل وفرزانه
رازیست میان من بادلبرشیرین خو
کردم بجهان یکسرترک سر وکاشانه
بیمار غم هجران لب تشنه دیدارم
آمد به ملا قا تم دلدار طبیبا نه
اینک تو بنال ایدل "ذیفر" زتو مینالد
شمعی که فروزان شد سوزد پر پروانه
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۳ ساعت 20:21 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود