دو شعر - سید علی اصغر موسوی

دو شعر
شاعر : سید علی اصغر موسوی
عطر تبسم
می گذشتید از میان کوچهها، با هر تبسم
کوچه میشد در فضای عطر لبهای شما، گم
ای پیام سبز جاری، در نگاه آسمانها
آه از آیین و از آیینههای قلب مردم
دیدن خورشید از نزدیک باور کردنی نیست ؟
من شما را در خیالم میکنم وقتی تجسم !
آه ای دریای رحمت، نبض جاری در حقیقت
درد ما، امروز یعنی: لحظههای بی ترحم
مهربانا، کاش میشد، بار دیگر هم بپیچد
صوت قرآن شما، در کعبهی سبز ترنم
عرض حاجت، دارم ای آیینهی مهر الهی
یا رسول الله، میگویم: سلام ! از خطهی قم
ای بهشت عارفانه، من کویرم یاری ام کن
گل کند در سینه شاید، عشق و ایمان و تفاهم
ذات شکفت کاینات
با حمد خدای خلق عالم، " الله" کبیر، رب اعظم
شعرم شده عاشقانه ملزم، برمدح تو ای نبی خاتم (ص)
خاتم نه فقط به ملک هستی، آیینهی عزّ لامکانی!
ختم است به تو، جمال مطلق، ختم است به تو، کمال آدم
تو ذات شگفت کایناتی: " لولاک لما خلقت الافلاک"
تو، جوهر آنچه عقل خوانده ست، در منطق محکمات، محکم
رخسار تو آیه آیهی " نور"، تفسیر شریف " والنهار" است
هم مردمکان، بسان " والیل" ، تأویل نجابتی مکرم
اشراق شگرف گیسوانت، آیات بلند و ژرف "طاها"
محراب قشنگ ابروانت ، در مد نگاه عرشیان ، خم
مخلوق تبسم نگاهت ، نوروز پرند آفرینش
مستور تجسم پگاهت، گلهای بهشت همچو شبنم
این چامه به التفات یادت ، سرشار بلاغتی عجیب است
ترکیب تناسبش: مرتب، تذهیب تغزلش: منظم !
بس جای "ترنج، دست"ها را ، مردم بِبُرند عاشقانه
گر جلوهی آن جمال زیبا، در آینهها، شود مجسم
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود