سه شعر سپید

شاعر : آرزو حاجی خانی

۱

نمی دانم چترتو
پای تخت من چه می کند
من هنوز لب تر نکرده ام
هنوزدارم
مجرای عبورانگشتانت را
ازلای موهایم
طراحی می کنم
هنوز ساقهایم
خشکند
وآفتا ب نخورده
چگونه با این همه
دانه های انبوه خواستنت
گنجایش شالیزار احساس را
تاحد کناره های تنت بکشم
من از خراش مرزباهم بودن
می ترسم.

۲

نمی دانم چگونه
اقتدار یک مرد
ازلای خوشه های ساکت
وسردرگم
سراز حس نم گرفته
با فریاد دوستت دارم
در می آورد
آن زمان که تنت را
با تمام زیبایی هایش
از من دریغ می کردی
دست نبودنم
افسوس این روزهایت را خورده بود

۳

قضیه ی تودیگر
بادست کشیدن شب
برشبنم هراسیمه ی تنم
به پایان رسیده
خاموشی
درصبحهایی که
باورم در وجودم جریان می یابد
که قرارگرفتن با تو
تنهاتوهمی بود
برای دلخوشی تنی که
هرروز خودش را
با قرارهای مه گرفته
تسلی می دهد
قضیه توبه پایان رسیده
ولی من هنوز
باهمان پاهای پوسیده
در کنکاش موهایت
دنبال معجزه ای
برای پایین کشیدن سقفِ مهتابم.