شرمنده ام آقا

شاعر : امیر محمدی ارکانی

افکارم پریشان نیست !

دلم اهل شکایت نیست

شعری به خواهش دل گفته ام

از فرط افراط نیست !!

عاشقم ولی عشقم

از تب جنون و فراق لیلای دنیا نیست !

دلتنگم ،

دلتنگی واژه غریبی نیست !!؟

هرچند که دیگر

کسی به بند این حرف ها نیست …

دیگر به دل ها

شوق حضورش کاری نیست

شرمنده ام آقا …

غافل از آنیم که عمریست

نماز عادت میخوانیم

پی هر گناه رفتیم،

پای هر لقمه سر هر سفره نشستیم

براستی که چه پست و خود پرست شده ایم !!؟

غافل از شما عزیز زهرا شده ایم …

شرمنده ام آقا …

غافل از شما بودم

می دانم …

امروز از شما خیلی دورم .

دلتنگم،

دلتنگی واژه غریبی نیست

هرچند که دیگر

کسی به بند این حرف ها نیست

دیگر چشم ها ، چشم انتظار ظهورت نیست !

شرمنده ام آقا …

عزت نفس ها در طمع گم شده است ، عمری است !

چهره ها همه شبیه نان شده است ، عمری است !

نهروانی کردیم عبادت را

نشد که مختصر کنیم نماز عادت را

از برای این دنیا

چه قسم ها که نابجا خوردیم ، عمریست !

خون دل خورده ای ، عمری است !!

خوب میدانم …؟؟!!

این پرونده شیعه مرتضی علی نیست !

خوب میدانم …گنهکارم !

ولی آقا ؟

به جان مادرت پشیمانم …

بیقرارم ،

در منجلاب گناه گرفتارم .

دستم بگیر آقا ؟

نه !!!!

نه ، دستم رها مکن ، که می میرم !

دلتنگم ،

دلتنگی واژه غریبی نیست ؟!

هرچند که دیگر کسی به بند این حرف ها نیست !

دیگر دل ها

به شوق وصلش در تب و تاب نیست !

شرمنده ام آقا …

در میان هجوم افکارم ، می ترسم !!

من که عمری است از شما دورم ؟

مهدی فاطمه ؟

با این بار گناهانم ، آیا مادرت به روز محشر ،

مرا محب علی می خوانم ؟؟؟

دلتنگم !!

دلتنگی واژه غریبی نیست !

ولله دل مولا شکستن ، کار شیعه حیدر نیست !

هرچند دیگر ،

بر زبان ها ، دعا برای فرج جاری نیست …

دیگر شوق حضورش بر دلها کاری نیست !

دیگر چشم انتظار قدومش ، چشم ها نیست !

تمام هستی مان ، دنیا شده است ،

ولله این مرام شیعه زهرا نیست …

دلتنگم ،

دلتنگی واژه غریبی نیست

هرچند که دیگر کسی به بند این حرف ها نیست .

هرچه بگوش می گویم ، ولی گوشش بدهکار نیست …

شرمنده ام آقا …

باز در لحظه غفلت شاهدم هستی !

هرچند که از روی کرم،

چشم بر روی گناهانم بستی !!

دستم رها نکردی و گفتی :

این بار هم می بخشمت ، چون

تو گریه کن مادرم زهرا هستی !!!

عیبی ندارد ،

چون که تو از برای عمه ام زینب سرت را بشکستی ،

من شفاعتت میکنم ، در پیشگاه خدای هستی …

ولله که تو

یوسف گمگشته زهرا هستی !!

دلتنگم ،

دلتنگی واژه غریبی نیست !

اری ،

دلتنگ آقایم هستم .

منتظر بر سر کویش بنشستم .

با دلی بشکسته، رویی سیاه و پشیمان

با دست خالی،دست به دعا برداشته ام رو به آسمان

خدایا

برسان فرج مولایم

بس است چشم انتظاری … !!

در حسرت طلوع آن خورشید پشت ابر پنهانی …

شرمنده ام آقا … ولی ؟؟

آقا ؟؟ اجازه هست چیزی بگویم ؟؟

کی برمیگردی ؟؟؟

آخر امید داده ام به دل ،

که تا زنده ام بر میگردی !!!

دلتنگم ….

دلتنگی واژه غریبی نیست !!!

دل تنگ آقایم هستم !!!